مير تقي الدين كاشاني
383
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
خون در مسام بسته شود سرخ بيد را * باد نهيبت ار گذرد سوى بوستان از كهكشان مزرع قدر تو مانده است * اين جادّه كه يافته شهرت به كهكشان بردم به يمن مدح تو اى افتخار مُلك * با بار فاقهگوى فصاحت ز همگنان گر زانكه روزگار مرا تربيت كند * گوى سخن برون برم از جمله شاعران در روز طبع ثانى من در زمانه نيست * باشد گواه اين سخنم صاحب الزمان گاهى كه بر « 1 » سمند تفكّر شوم سوار * با ماه همركابم و با مهر همعنان آيد گهى كه در طيران باز طبع من * باشد شكارگاه وى آن سوى آسمان تا چند رخش لاف توان تاخت حسرتى * خاموش شو كه سر ننهى در سر زبان دريادلا ز بد مدديهاى روزگار * دارم غمى كه سوزدم از شرح آن لسان دايم براى بنده بلايىست در كمين * دايم براى سينه خدنگىست در كمان از يك طرف علاقهء طفلان بىپدر * از جانب دگر غم قرض برادران امّا غمى كه تازه به من رو نهاده است * هرگز نديده ديدهء گيتى غمى « 2 » چنان
--> ( 1 ) . اصل : در . ( 2 ) . اصل : غم .